|
ارزش انسان به اندازه حرف هاییست که برای نگفتن دارد
|
امروزه کمتر محله ای از شهرهای کشور را می توان یافت که در آن خبری از ساخت و ساز مسکن و ساختمان نباشد،این ساخت و سازها که انبوه سازی دولت در قالب مسکن مهر را نیز باید به آن افزود نشانگر وجود تقاضای روز افزون برای مسکن در کشور است.هم اکنون بیش از1میلیون تقاضا برای مسکن در کشور وجود دارد،که این تقاضا برای مسکن باید با روش های مختلف پاسخ داده شود، به همین منظور یکی از راهکارهای دولت برای افزایش سرعت ساخت و ساز،کاهش هزینه ها و افزایش دوام و کیفیت ساخت و سازها به کار گرفته،استفاده از فناوری های نوین است.
در همین راستا مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن تا به حال 24 فناوری در زمینه ساخت و ساز را تایید و معرفی نموده.برترین این روش ها،سيستم سازه اي فولادي سبك (LSF)می باشد.این روش يك سيستم سازه اي پيشرفته است كه در انواع ساخت و سازها مانند ويلاها، ساختمانهاي مسكوني و اداري تا 5طبقه، هتل ها و هتل آپارتمانها، ساختمانهاي مدارس و دانشگاهي، رستورانها و .... داراي كاربرد مي باشد.
سيستم سازه هاي فولادي سبك (LSF) يكي از مناسبترين سيستم هاي ساختماني است كه امروزه در جهان مورد استفاده قرار مي گيرد.شرکت ابنیه پارس تنها مجری سيستم سازه هاي فولادي سبك (LSF) در شمال کشور با هدف صنعتی سازی مسکن که همانطور که گفته شد منجر به ساخت و ساز با سرعت و با کیفیت می شود،فعالیت می کند.
در این روش دیوارها باربر بوده و قابلیت اجرا تا 5 طبقه را دارد.پنل های باربر این سیستم با اجزای افقی و عمودی وادار(تراک) و رانر شکل گرفته است،که داری مقاطع C,UوZشکل می باشند.سقف این سیستم نیز سبک بوده و با خرپاهای فلزی ساخته شده از پروفیل های سرد نورد شده در نظر گرفته می شود.
جدار چند لایه(دیوار ساندویچی) سيستم سازه هاي فولادي سبك (LSF) باعث شده تا این سیستم به عنوان یک سیستم عایق صوتی،حرارتی و رطوبتی بسیار مناسب شناخته شود.
نيروي انساني اجرايي دراين سيستم با آموزش اندكي قادربه انجام بخش اعظم اقدامات مي باشد.همچنین نیاز به نيروي انساني نسبت به روش های سنتی کمتر می باشد، لذا مجموعه هزينه نيروي انساني دراين سيستم به مراتب پایین است.
اين سيستم نيازبه مخارج ادواري خاصي ندارد وهزينه تعميرات احتمالي آن بسته به نوع خرابي،ميتواند خيلي متفاوت باشد
همچنین سيستمLSFاز جمله سيستم هايي است كه شعاع مصرف اقتصادي بالايي دارد.درصورتي كه اين سيستم به روش اجرای درجا(Stick – Built)برپا شود،مصالح اوليه را،كه بسيارسبك وكم حجم است،ميتوان به فواصل دور و حتي مناطق صعب العبورنيزمنتقل كرد.هزينه هاي انبارداري اين مصالح چندان قابل توجه نمی باشد،زيرا ورق گالوانيزه دربرابرشرايط جوي مقاوم است وبه علاوه فضاي زيادي براي انبارداري اين مصالح لازم نيست.
اين شيوه ساخت براي مقاومت در برابر بارهاي جانبي، از جمله بارهاي حاصل از باد و زمين لرزه بسيار مناسب ميباشد چرا که سیستم سازه ای LSFبه صورت یکپارچه عمل کرده و این نیرو ها را منتقل می کند.
ازنظرسرعت اجرا،تجربيات شرکت ابنیه پارس نشان داده كه اين سيستم در زمان كمي برپا مي شود و سرعت اجرا نسبت به شيوه هاي سنتي وحتي صنعتي سنگين بسيار بالاتراست در نتیجه به چرخه باز گشت سرمایه سرعت می بخشد. اين سيستم قابليت اجرادرتمام شرايط جوي را دارد وبا تغييرات شرايط جوي،مشكلات جدي دراجرا به وجود نخواهد آمد.اقداماتي كه براي اجراي اين سيستم انجام مي شود،تعدد وگوناگوني كمي دارند و برای اجراي هرآيتم،يكسري اقدام ساده لازم است،هرچند مصالح اصلي اين سيستم ازتعدد زيادي برخوردارنيست،ولي درزماني كوتاه،با استفاده ازابزارهاي ساده ميتوان اشکال متنوعي رابا آنها توليد كرد.
استفاده ازقطعات ازپيش برش خورده يا پانل هاي پيشساخته،قابليت اجراي طرح هاي مدولار را دراين سيستم افزايش مي دهد.اين سيستم براي تنوع درمعماري فضا واختياردادن به طراح درايجاد طرحهاي مختلف قابليت بالايي دارد سهولت اجراي دهانه هاي متنوع وتغييرارتفاع،به اضافه سادگي قرار دادن بازشو درجداره ها كه مرهون قابليت تركيب آن با سيستم تيرستون است اين سيستم را ازجهت تطابق با طرح هاي معماري در سطح خوبي قراردادهاست. نگهداري اين سيستم شرايط خاصي را نمي طلبد وبه علت اجرا يخشك،تغييرات آن به سادگي صورت ميپذيرد. به علت استفادهازمصالحي كه فرآوري عمده وخاص درسايت ندارند،مي توان اين سيستم را با دقت نسبتاً بالايي كنترل كرد.
به دليل كاهش زياد وزن وا تلاف اندك مصالح نسبت به شيوه هاي سنتي ودستي،اين سيستم برايا نبوه سازي مناسب است.اجراي خشك،اين سيستم رابراي بازديدهاي ادواري مناسب ساخته است. به اضافه اينكه،ايجاد تغييرات حين اجرا درنقشه هاي تاسيسات،معمولاً به سادگي انجام ميشود.استفاده از ورق گالوانيزه،پايداري اين سيستم دربرابرهوازدگي وميكروارگانيسم ها را افزايش داده است. ازنظر زيست محيطي،اين سيستم ساختماني در زمره مواردیاستكهانرژياندكيبرايساختاجزايآنمصرفميشود.
با توجه به اهمیت انرژی و استفاده از انرژی های غیر فسیلی شرکت ابنیه پارس در کنار ساخت و ساز صنعتی اقدام به ارایه آبگرمکن خورشیدی و اسپلیت خورشیدی نموده که نیازی به انرژی های فسیلی ندارد .ایران با آن كه یكی از كشورهای نفت خیز جهان و دارای منابع عظیم گاز طبیعی است، به دلیل شدت تابش خورشید در بیشتر نقاط كشور، می تواند صرفه جویی مهمی در مصرف سوخت های فسیلی داشته باشد. فناوری ساده، كاهش آلودگی هوا و محیط زیست و از همه مهمتر ذخیره شدن سوخت های فسیلی برای آینده یا تبدیل آنها به مواد پردازش با استفاده از تكنیك پتروشیمی، از دلایل لزوم استفاده از انرژی خورشیدی در كشور هستند.همچنین با توجه به حذف یارانه ها و واقعی شدن قیمت انرژی استفاده از انرژی جایگزین امری اجتناب ناپذیر است ،
آبگرمکن های خورشیدی ابنیه پارس با استفاده از روشنایی روز آب گرم مورد نیاز هر خانه را به صورت رایگان تامین می نماید. در موردآبگرمکن خورشیدی ابنیه پارسباید گفت نسبت به نمونه های قبلی بسیار پیشرفته تر و دارای قابلیتهای بیشتری میباشد که از جمله خصوصیات بارز آن می توان به به روز بودن سیستم از لحاظ تکنولوژیک، مجهز به سیستم کنترل مرکزی به صورت اتوماتیک و دستی جهت برنامهریزی و مدیریت کامل دستگاه، تامین آب گرم در کلیه مناطق ایران، همه فصول سال و درطول شبانه روز حتی در روزهای بارانی و ابری، دارا بودن بالاترین راندمان جذب انرژی خورشیدی و ...
در پایان باید یه این نکته اشاره کرد که جهان امروز رو به پیشرفت است و امکانات رفاهی ساختمان ها در کشور های توسعه یافته پاسخگوی بسیاری از نیازهای گوناگون آنهاست لذا این شرکت امیدوار است با گسترش اطلاع و آگاهی جامعه از فناوری های نوین در ساخت و ساز و تاسیسات ساختمانی،سطح مطالبات مردم را در این زمینه افزایش دهد. چرا که احداث ساختمان هایی که از کوچکترین امکانات کیفی و رفاهی بر خوردار نیستند در مقایسه با معماری چند صد ساله کشورمان همچنین تکنولوژی روز دنیا،قضاوت آیندگان را در بر خواهد داشت.
آنچه که باید انجام شود، تنها تولید سریع و روزافزون مسکن است
تا بتوان ابتدا این بحران را مهار کرد و سپس با ادامه روند تولید گسترده و
سریع مسکن به حل این مشکل امید بست. از دیگر سو، سیاستهای کلان اقتصاد نیز
میباید برای این منظور هدایت شوند. براساس آمارهای اعلام شده، نیاز به
تولید بیش از یک میلیون و 500 هزار واحد مسکونی در سال برای حل بحران مسکن
وجود دارد، در حالیکه به طور معمول چیزی در حدود یک سوم این مقدار مسکن در
کشور تولید میشود. اگر براساس استانداردهای رایج بین المللی و ملی حجم
زیرساختهای متناسب و مورد نیاز با این مقدار ساخت و ساز را محاسبه کنیم
(بیمارستان- مدرسه- تجاری- فرهنگی- ورزشی)، در مییابیم که نهضت عظیمی در
ساخت و تولید مسکن میباید به راه بیفتد تا ظرف یک دهه مشکل مسکن در کشور
حل شود. شهریار یقینی کارشناس ارشد انجمن مفاخر معماری ایران معتقد است:
تولید این حجم ساختمان نیازمند داشتن توانایی در تولید مصالح ساختمانی به
مقدار بیش از سه برابر وضع موجود میباشد. تولید فولادهای ساختمانی، سیمان،
آجر و گچ که از اقلام پایه ساختمانی می باشد، در حال حاضر خود دچار بحران
تولید و رشد فزاینده قیمت میباشند. آمادهسازی زیرساختهای لازم برای
تولید سه برابر مصالح ساختمانی، نیازمند برنامه ریزی و مدیریت ویژهای است.
نیروی انسانی مورد نیاز برای تولید سه برابر مسکن نیز می باید تأمین گردد.
کارگر، تکنسین، کارشناس و مدیر میباید به تعداد کافی در عرصه ساخت و ساز
حضور داشته باشند تا هم تولید مسکن انجام گیرد و هم کیفیت مطلوب حاصل شود.
وی میگوید واقعیتهای جامعه فنی و حرفهای ما در عرصه صنعت ساختمان نشان
میدهد که رسیدن به هدف تولید یک میلیون و 500 هزار واحد مسکونی در سال به
روشهای متعارف و جاری امکان پذیر نمیباشد. در حال حاضر آنچه که ساخته
میشود، هم از نظر کیفیت ساخت و رعایت استانداردهای موجود ساختمان دچار ضعف
است و هم از جنبه کیفیت معماری نیز مورد اعتراض میباشد. توسعه سه برابر
تولید ساختمان در این شرایط، دستیابی به استانداردها و معیارهای کمی و کیفی
را زیر سؤال میبرد.
چاره کار در چیست؟ ادامه روند فعلی ساخت و ساز و
با شتابی بیشتر همراه با تشویقهای مالی و بانکی و یا تغییر در نگرش به
نحوه ساخت و ساز با بهره گیری از ابزارهای مدیریتی و مالی کلان.
تولید صنعتی ساختمان و انبوهسازی با استفاده از فناوریهای پیشرفته میتواند کمک قابل توجهی به مدیریت و مهار بحران مسکن بنماید. سه اصل صنعتی سازی و تولید انبوه ساختمان عبارتند از: سریع سازی، ارزان سازی و رعایت استانداردها و کیفیت مناسب.با
صنعتی سازی در تولید انبوه ساختمان می توان بخشی از کمبود تولید مسکن را
جبران کرد. بهره گیری از فناوریهای نوین ساختمانی می تواند سرعت تولید را
به نحو چشمگیری افزایش دهد. از آنجائیکه روند تولید صنعتی ساختمان در شرایط
ویژه و تحت کنترل و مدیریت فنی و مهندسی قرار دارد، لذا کیفیت محصول
تولیدی قابل اطمینان بوده و در نهایت با کاهش هزینههای سربار و استفاده
بهینه از مصالح ساختمانی، کاهش هزینه اجرای ساختمان را میتوان انتظار
داشت. در این حوزه انتخاب روش مناسب تولید صنعتی ساختمان نیز حائز اهمیت
است. تنوع فناوریها در بازار ساختمانی ایران می تواند پاسخگوی نیازهای
متفاوت سازندگان و بهرهبرداران باشد.
بدیهی است هر فناوری در حوزهای از ساخت و ساز کاربرد بهتری
دارد. از اینرو شناخت امکانات و محدودیتهای هر یک از فناوریهای مزبور، می
تواند سرمایه گذاران و طراحان را برای استفاده مناسب از آنها یاری دهد.
برخی از فناوریهای نوین، مصرف مصالح ساختمانی در واحد مترمربع را به مقدار
قابل توجهی کاهش میدهند و با سبک سازی ساختمان، ایمنی آنها را در برابر
زلزله نیز افزایش میدهند. استفاده از این نوع فناوریها میتواند کاهش
مصرف مصالح و در نتیجه کاهش مصرف انرژی (انرژی برای تولید مصالح) را نیز به
همراه داشته باشد. در شرایط فعلی که تولید مصالح ساختمانی در کشور متناسب
با مصرف نیست، استفاده از این نوع فناوریها، ظرفیت تولید را افزایش میدهد و
به این ترتیب لطمه کمتری نیز به محیط زیست وارد میکند. این کارشناس خاطر
نشان میکند: بکارگیری فناوریهای نوین برای سبک سازی ساختمان میتواند در
ساخت و سازهای متعارف نیز بکار برده شود، در این صورت با کاهش مصرف مصالح
ساختمان و افزایش سرعت اجرا، نه تنها کیفیت ساخت و ساز در عرصه ساختمان
سازی متعارف ارتقاء مییابد، بلکه مقدار مصرف مصالح در واحد سطح نیز کاهش
می یابد. این کاهش مصرف فرصتی را فراهم میآورد تا از ظرفیتهای تولید
مصالح ساختمانی موجود استفاده بهینه شود و در عین حال در مصرف انرژی در
حوزه تولید مصالح نیز صرفه جویی به عمل آید. با توجه به ملاحظات فوق مشاهده
میگردد که استفاده از فناوریهای نوین ساختمانی با توجه و تأکید بر
روشهای مبتنی بر کاهش وزن و سبکسازی ساختمان میتواند بخش قابل توجهی از
کمبود مسکن در کشور را برطرف سازد و صرفه جویی در مصرف مصالح و انرژی و نیز
کاهش تخریب محیط زیست را در برداشته باشد.
به همین جهت روی آوردن به
تولید صنعتی و انبوه سازی مسکن برای مهار بحران گرانی و کمبود مسکن یکی از
راهکارهای پیشنهادی ارائه شده از سوی کارشناسان می باشد. با توجه به ناچیز
بودن سهم تولید صنعتی ساختمان در کل ساخت وسازهای کشور، تلاش گستردهای طی
یک سال اخیر برای افزایش این سهم انجام گرفته است.
کارشناسان انجمن
مفاخر معماری ایران اعتقاد دارند: در کنار این تلاش باید نکاتی را مدنظر
قرار داد که غفلت از آن می تواند تلاش برای ارتقاء صنعت ساختمان را تحت
تأثیر قرار دهد:
- هزینه تمام شده اجرای ساختمان در حال حاضر تفاوت
چشمگیری با قیمت فروش دارد. در واقع قیمت زمین است که تعیین کننده بهای
فروش ساختمان است. این نسبت (نسبت قیمت فروش به قیمت تمام شده اجرای
ساختمان) گاهی تا ده برابر میرسد. در این شرایط ارزان سازی تولید ساختمان
که در شرایط مطلوب حداکثر 30- 20 درصد در قیمت تمام شده ساختمان میتواند
تأثیر گذار باشد، در قیمت فروش و عرضه آن در بازار تأثیر چندان زیادی
نخواهد گذاشت. لذا پیش از هر گونه فعالیت فنی و مهندسی، اتخاذ روشهای مناسب
اقتصادی برای کاهش قیمت زمین و متعادل کردن نسبت قیمت زمین به قیمت اجرای
ساختمان می تواند تأثیر قابل ملاحظهای بر بازار مسکن بگذارد. اتخاذ تصمیم
در این زمینه، خارج از حوزه مهندسی ساختمان بوده و تلاش برنامه ریزان
اقتصادی را طلب میکند.
- انبوه سازی صنعتی ساختمان زمانی مفهوم واقعی خود را پیدا میکند که مجموعهای از عوامل دخیل در ساخت و ساز، تحت
جمعیت جهان روز به روز در حال افزایش است و روند شهر نشینی نیز همراه با آن افزایش پیدا می کند. با افزایش روز افزون جمعیت و به تبع آن افزایش تمایل شهرنشینی، نیاز به مسکن ضروری خواهد بود. نیاز به تعداد زیاد مسکن و همچنین سرعت در اجرا باعث شد که اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم روشی با عنوان انبوه سازی صنعتی مسکن مورد استفاده قرار گیرد. در انبوه سازی صنعتی ابتدا قطعات و اجزا ساختمانی در کارخانه های پیش ساز ساخته می شود و بعد از حمل به محل پروژه در کنار همدیگر قرار می گیرند. این قطعات می توانند، قطعات یک ویلای بزرگ باشند یا قطعات مجموعه آپارتمانی کارگری.
شکل انبوه سازی در ایران به گونه ای متفاوت تر از کشور های توسعه یافته است. وقتی از انبوهسازی صحبت میشود، بلافاصله ساخت و سازهایی یکسان، مشابه، همزمان و به یک نیت، با مصالحی شبیه به هم به ذهن انسان خطور می کند و به همین دلیل است که استفاده کنندگان با چنین ساخته هایی به سختی برخورد می کنند. با توجه به این که کشور ما، کشوری در حال توسعه است و مسکن به عنوان یکی از شاخصه های مهم توسعه مطرح است، باید به مسئله ساخت وساز سریع و اصولی در آن توجه کرد. یکی از راه هایی که می توان به وسیله آن ساخت وساز را کنترل کرد ارجاع کار به بخش خصوصی است. از موارد لازم برای تعیین صلاحیت انبوه سازان داشتن توان فنی و اجرایی است. طبق تعریف قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان مصوب سال ۱۳۷۴ مجلس شورای اسلامی سازنده انبوه مسکن به اشخاص حقیقی و حقوقی گفته می شود که توانمندی مدیریت و مسئولیت پدید آوری طرح ها، توانمندی تأمین و جذب سرمایه ،مدیریت تولید و عرضه مسکن و ساختمان را با استفاده از فناوری های نوین صنعت ساختمان و در چار چوب مقررات ملی ساختمان و سایر قوانین مربوط داشته و پروانه اشتغال به کار از وزارت مسکن و شهرسازی دریافت کرده باشند.
شرایطی که یک شرکت برای دریافت پروانه اشتغال به کار انبوه سازی دارد عبارتند از :
1- تحصیلات مدیرعامل و اعضای هیأت مدیره و شرکای شرکت.
۲- سوابق حرفه ای شخص حقوقی و اعضای هیأت مدیره.
۳- توان مالی ، توانمندی مدیریت در تأمین و جذب سرمایه.
۴- مطلوبیت کارهای مدیریت شده، وعملکرد موفق در کارهای قبلی.
۵- ثبت شرکت در اداره ثبت شرکتها و مالکیت صنعتی ، ارائه آگهی تأسیس شرکت در روزنامه رسمی کشور و داشتن اساسنامه که انجام یکی یا برخی یا تمامی خدمات مربوط به انبوه ساز در آن آمده باشد.
علاوه بر اینکه یک شرکت یا شخصیت حقوقی می تواند به عنوان انبوه ساز در زمینه مسکن فعالیت کند، شخصیت های حقیقی نیز امکان فعالیت در این زمینه را دارند. شرایطی که لازم است یک فرد برای دریافت پروانه کار در زمینه انبوه سازی مسکن داشته باشد عبارت است از : سابقه حرفه ای ،توان مالی، مدیرت منابع مالی ، مطلوبیت کارهای مدیریت شده و عملکرد موفق. سازنده حقیقی باید دارای پروانه اشتغال به کار مهندسی ،کاردانی و یا تجربی در یکی از رشته های ذکر شده در قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان باشد.
سازندگان انبوه مسکن و ساختمان بصورت حقیقی و یا حقوقی برای فعالیت در زمینه طراحی یا اجرا یا طرح و ساخت بایستی از اشخاص حقیقی تعریف شده دارای صلاحیت مطابق قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان و آئین نامه اجرایی آن استفاده کنند و در مواردی که بخواهند خودشان در زمینه های فوق فعالیت کنند، می بایست صلاحیت مضاعف را در چار چوب ضوابط قانون نظام مهندسی دریافت کنند. در صورتیکه دارندگان پروانه صلاحیت مضاعف بخواهند در یک دوره یا مقطع زمانی بیش از میزان ظرفیتی که بر اساس مقررات مربوطه تعیین شده ، خدمات طراحی یا اجرا یا طرح و ساخت ارائه دهند می توانند با اخذ و ارائه ضمانت نامه و یا بیمه نامه مسئولیت و کیفیت خدمات مهندسی به میزانی که توسط مؤسسه های ضمانت کننده یا شرکت های بیمه گر تقبل و تضمین شده است ، اقدام کنند.
طبق تعریف نادرستی که از انبوه سازی در جامعه مطرح شده است به فردی که بیست واحد مسکونی می سازد انبوه ساز گفته می شود و یا به مجموعه ای که دارای ده واحد مسکونی باشد مجموعه انبوه سازی گفته می شود. این تعریف از انبوه ساز و انبوه سازی تعریفی اشتباه و غیر منطقی است که باید متولیان انبوه سازی در کشور به تعریف ساده تر و دقیق تر از انبوه سازی بپردازند. انبوه سازی پروژه ای است که از نظر تعداد و حجم در حدی باشد که به همراه خود تکنولوژی جدید ایجاد کند. مسکن به عنوان سر پناه انسان ها همواره جزء نیازهای اولیه جامعه بشری است که پس از غذا و پوشاک، سومین نیاز اصلی شهروندان است و در جامعه امروز ما به عنوان یک کالای سرمایه ای نقش بزرگی در ایجاد امنیت اقتصادی برای شهروندان دارد. از طرف دیگر ، ساخت مسکن با حجم بالای گردش مالی و با ایجاد اشتغال پایدار و ثبات امنیت اجتماعی و اقتصادی همواره جزء اولویتهای تصمیم گیری مسئولان و دلتمردان بوده است . به همین جهت سیاست انبوه سازی به عنوان یک سیاست محوری در کشور ، بعد از سپری شدن حدود دو دهه بعد از پیروزی انقلاب بطور جدی مورد توجه قرار گرفته است. بطور کلی جهت گیری هایی تا پایان برنامه پنج ساله اول در ذهن سیاست گذاران بخش وجود داشت ، غالباً معطوف به تأمین مسکن از طریق مصرف کننده نهایی بود و انبوه سازی یا حرفه ای سازی جایگاهی در مبانی سیاست گذاری بخش نداشت، آثار زیانبار برداشت های ناصحیح از انبوه ساز و فعالیت های انبوه سازی از جهات مختلف ، صاحب نظران و سیاست گذاران بخش را در خصوص گردش یک باره سیاست ها از انفرادی سازی به انبوه سازی به اجماع قطعی رساند که در واقع این رویکرد جدید یک انتخاب نیست، بلکه ضرورت و الزامی اجتناب ناپذیر است. مکان یابی مناسب برای احداث واحدهای انبوه از مهم ترین مسائل در انبوه سازی است. یکی دیگر از مسائل مهم در انبوه سازی کیفیت مهندسی ساخت و ساز است. انبوه سازی در شرایطی می تواند مفید باشد که به دست مجموعه های توانا انجام شود، مجموعه های توانمندی که قادر باشند با برنامه ریزی درست هم از نظر شهرسازی و هم از نظر مدیریت ساخت و توان اجرایی نسبت به احداث مجتمع های ساختمانی اقدام کنند.
(( ساختارگرایی که معمولاَ به فرانسه نسبت داده می شود ( قالباَ ساختارگرایی فرانسوی نامیده می شود) اکنون پدیده ای بین المللی شده است . گرچه ریشه های این نظریه در خارج از جامعه شناسی نهفته است ، اما راهش را به این رشته به خوبی باز کرده است . اشکال کار در این است که ساختارگرایی در جامعه شناسی هنوز آنقدر رشد نکرده است که با دقت بتوان تصریحش کرده این مسأله با این واقعیت تشدید شده که ساختارگرایی همزمان در چندین رشته تحول یافته است ، چندان که به سختی می توان یک اثر جداگانه و منسجم درباره آن پیدا کرد . به راستی که تفاوت های چشمگیری میان شاخه های گوناگون ساختارگرایی وجود دارد . بهتر است با مشخص ساختن تفاوت های بنیادی موجود میان کسانی که از چشم انداز ساختارگرا پشتیبانی می کنند ، یک برداشت مقدماتی از آن را به دست دهیم . ساختارگرایانی وجود دارند که بر آنچه که خود ساختارهای ژرف ذهن می خوانند تأکید می ورزند . به نظر آنها ، این ساختارهای ناخودآگاه مردم را به تفکر و عمل وا می دارند )) ( ریتزر ، 1382 : ص 103 ).
(( اشکال جامعه شناسی ساختاری در این لحظه این است که به صورت انبانی از افکار برخاسته از رشته های گوناگون ماننده زبان شناسی ( سوسور ) انسان شناسی ( لوی اشتر اوس ) روان شناسی ( فروید ، لاکان ) و مارکسیسم ( آلتوسر ) باقی مانده است . تا این افکار گوناگون انجام نگیرند ، ساختارگرایی همچنان در حاشیه ی جامعه شناسی باقی خواهد ماند . به هر روی تحولات رشته های وابسته به ساختارگرایی برای جامعه شناسان چندان مهم و جذاب بوده است که نظریه ی جامعه شناسی ساختاری احتمالاَ در سالهای آینده توجه بیشتری را به خود جلب خواهد کرد .
به موازات رشد ساختارگرایی در داخل جامعه شناسی ، جنبشی به نام ما بعد ساختار گرایی به بیرون این رشته تحول یافته است که از مفروضات اولیه ساختارگرایی فراتر می رود )) (ریتزر ، 1382 : ص 104 )
تفسیر انقطاعی از تحول اجتماعی مدرن: نهادهای اجتماعی مدرن از برخی جهات بی همتایند و از جهت صوری با همه نوع سازمان سنتی تفاوت دارند. درک این ناپیوستگی ها ضرورت شناخت دنیای مدرن است.
تمرکز گیدنز بر انقطاع مارکسیستی نیست. بیشتر متوجه یک نوع انقطاع خاص یا یک رشته انقطاع هایی است که با دوره مدرن همراه بوده اند.
تاریخ صورت تمامیت یافته ای را که مفاهیم تکاملی ( تاریخ به عنوان یک طرح داستان کلی) به آن نسبت می دهد ، ندارد. اما این تاریخ صورتهای بسیار آشفته فردگرایانه هم ندارد. بلکه آن را می توان با اقطاعهایی مشخص نمود. این انقطاع ها که سازمان مدرن را از سازمان سنتی آن جدا می کند دارای سه ویژگی هستند:
شتاب دگرگونی است که عصر مدرنیت را به حرکت در می آورد. شاید این امر از نظر تکنولوژی از همه بیشتر مشهود باشد.
انقطاع دیگر پهنه دگرگونی است. موجهای دگرگونی سراسر پهنه زمین را درنوردیده است.
به ماهیت ذاتی نهادهای مدرن بازمیگردد. نهادهای جدید و مدرن و ظهور اقامتگاه های شهری با ویژگی های خاص
برای شناخت مدرنیت باید به مسئله امنیت در برابر خطر و اعتماد در برابر مخاطره توجه نمود. وبر ، مارکس و دورکیم از کسانی هستند که به مسئله مدرنیت پرداخته اند اما بیشتر به وجه امکانات ان نگاه کرده اند. در ضمن مشکلات و ملال آوری های مدرنیته را هم مورد توجه قرار داده اند. آنها به انضباط ملال آور تولید پرداخته اند، اما پیش بینی نکرده بودند که توسعه تولید محیط مادی را می تواند به خطر اندازد. نکته دوم این است که آنها قدرت سیاسی توتالیتر را مربوط به دوره های پیش از مدرن می دانستند. اما آنچه دیده شد این است که عوامل نهادی مدرنیت به جای دفع امکانات توتالیتر آن را در درون خود حفظ کرده اند. نظام توتالیتر خطرناکتر از نظام سنتی استبدادی است. نقد دیگر به ایشان پیش بینی صلح آنها است، چون با توسعه قدرتهای نظامی رو به رو شدیم. در واقع هیچیک ار بنیانگذاران کلاسیک جامعه شناسی به پدیده صنعتی شدن جنگ نپرداخته است.
لذا تاریخ هدفی را دنبال نمی کند و ما باید تحلیلی درست از خصلت دو لبه مدرنیته داشته باشیم.
جامعه شناسی و مدرنیت : سه مفهوم پذیرفته شده در جامعه شناسی در باره مدرنیت: نخستین مفهوم به تشخیص نهادی مدرنیت راجع است، دومین مفهوم با تاکید اصلی تحلیل جامعه شناختی یعنی" جامعه" سرو کار دارد؛ و سومین مفهوم به پیوندهای میان دانش جامعه شناختی و ویژگیهای مدرنیت که این دانش به آنها ارجاع دارد، مربوط است.
مدرنیت، زمان و مکان : با پیدایش مدرنیت تقویم زمانی از مکان جغرافیایی جدا شد و تمام جهان ساعت و معیار واحدی یافتند. تهی شدن زمان پیش شرط تهی شدن مکان هم بود. بعد از مدرنیت مکان از محل جدا شده اس
ت. جدایی زمانی و مکانی شرط وقوع فراگردهای ازجاکندگی است و پیونهای میان فعالیت اجتماعی و جایگیری آن در زمینه های خاص حضور را قطع می کند.
از جاکندگی : : کنده شدن رواط اجتماع از محیطهای محلی همکنش و تجدید ساختار این محیطها در راستای پهنه های نا محدود زمانی – مکانی است. گیدنز با تصورات کارکردگرایانه مبنی بر تمایز و تخصص که نشانه گذر به دوران مدرن است مخالف است. او از جاکندگی را عاملی برای این گذار می داند. از جاکندگی با دو عامل مشخص می شود. اول خلق نشانه های نمادین ارتباط دوم مکانیسم استقرار نظامهای تخصصی.
گیدنز پول را یکی از مهمترین نشانه های ارتباطی می داند و در این زمینه به زیمل توسل می جوید . هرچند نگاهی به دیگر متفکرین نیز دارد. مثلا کینز از جمله کسانی است که نظام پولی را تعریف کرده است. و بین پول محاسبه و پول کامل تفاوت می گذارد.( وام خصوصی جهت پول محاسبه و تضمین دولت از پول برای پول کامل.) رابطه بین پول و زمان وجود دارد. پول وسیله تعویق اندازی است. پول وسیله فاصله گیری زمانی – مکانی است. پول سرمایه را از مالک جدا می کند و وسیله ایست برای ازجاکندگی. پول کامل وسیله ایست برای از جا کندگی.
همه مکانیسمای از جا کندگی به اعتماد نیاز دارد و اعتماد در همه نهادهای مدرنیت باید باشد. اعتماد به مبادلات پولی اعتماد به دولت نشر دهنده پول کامل است.
منظور از نظام تخصصی نظام انجام دادن کار خاص یا مهارت فنی است. نظامهای تخصصی مکانیسمهای از جا کننده اند. زیرا در اشتراک با نشانه های نمادین ، روابط اجتماعی را از فوریتهای محیط جدا می سازند. در ضمن همین نظام ها نشانه اعتماد ماست. اعتمادی که به مهارت و تخصص فارغ از شناخت متخصص می باشد. یک نظام تخصصی نیز به همان شیوه نشانه های نمادین، با فراهم کردن تضمین های چشمداشتها در پهنه زمانی – مکانی فاصله دار، عمل از جا کنندگی را انجام می دهد. همه مکانیسمهای از جاکننده به رویکرد اعتماد نیاز دارند.
اعتماد : ویژگی های اعتماد: اعتماد با غیبت در زمان و مکان ارتباط دارد. یعنی شرط اعتماد نه فقدان قدرت که کمبود اطلاعات است. / اعتماد به احتمال وابسته است. / اعتماد ایمان به شخص یا نظام نیست. بلکه چیزی است که از این ایمان سرچشمه می گیرد. / اعتماد معطوف به نشانه های نمادین و کارکرد نظامها است. / اعتماد همان اطمینان به اعتماد پذیری یک شخص یا نظام /
بازاندیشی در مدرنیت : سنت و مدرنیته همیشه در تضاد بوده اند. پیش از این در فرهنگهای سنتی به گذشته بیشتر اشاره می شد و بیشتر مورد احترام بوده است. بازاندیشی پیش از این و در دوره سنت به معنای شناخت کنش در دل زمینه ایست که در آن بروز و ظهور پیدا کرده است. اما بازاندیشی در دوره مدرنیت معنای دیگری یافته است. بازاندیشی مبنای بازتولید نظام است. زندگی امروز رابطه ای با گذشته ندارد مگر اینکه به شیوه ای اصولی بتوان از عمل گذشته در پرتو دانش آینده دفاع کرد. یعنی در پرتو دانشی که اعتبارش را از سنت نمی گیرد، می توان سنت را توجیه کرد. بنابراین سنت در مدرن ترین جوامع هم می تواند نقش بازی کند. هرچند سنت برجای مانده سنتی است که لباس عاریه بر تن کرده است.
بازاندیشی در زندگی اجتماعی مدرن دربرگیرنده این واقعیت است که عملکردهای اجتماعی پیوسته بازسنجی می شوند و در پرتو اطلاعات تازه درباره خود انها، اصلاح می شوند. در همه فرهنگها عملکردهای اجتماعی در پرتو کشفهای تازه ای که به خورد این عملکردها داده می شود، پیوسته دگرگون می شود. اما تنها در عصر مدرنیت است که تجدید نظر در عرف، در همه جنبه های زندگی انسان صورت می گیرد. ویژگی مدرنیت نه اشتها برای چیزهای نو بلکه فرض بازاندیشی درباره همه چیز است که البته این بازندیشی، خود بازاندیشی را نیز در بر می گیرد. شاید در ابتدا مطلق بودن خرد در مدرنیته ، قطعیتی را برای ما ایجاد کند، زیرا ما تزلزل خرد را نمی بینیم. ما در جهانی زندگی می کنیم که از هر جهت ساخته و پرداخته دانش بازاندیشانه است و حتی نمی توانیم مطمئن باشیم که عناصر این دانش تغییر نخواهد کرد. جامعه شناسی و علم اجتماعی بیش از علم طبیعی درگیر مدرنیت است . هرچند علم طبیعی بهره هایی خفیف از قاطعیت را با خود به همراه دارد.
جایگاه کنونی جامعه شناسی در بازاندیشی مدرنیت، از نقش آن به عنوان تعمیم یافته ترین نوع انعکاس زندگی اجتماعی مدرن ، سرچشمه می گیرد. (آمارها فقط وسیله تحلیل نیستند بلکه به گونه ای امر اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهند. مثل امار طلاق) در جامعه شناسی موضوع مورد بررسی بازاندیشانه تجدید ساختار می کند؛ موضوعی که خودش هم یاد گرفته که جامعه شماختی بیاندیشد.
حال این بازاندیشی تحت تاثیر چهار عامل قرار می گیرد. اولین عامل قدرت است. قدرت محقق دانش را در خدمت منافع گروهی قرار می دهد. تاثیر دوم به نقش ارزشها باز می گرددارزشها مبنای عقلانی ندارند و هر تغییری مبتنی بر بازاندیشی تحت تاثیر ارزشهایی که هنوز قرار نگرفته نیز قرار می گیرد. تاثیر سوم پیامدهای ناخواسته است. بازاندیشی جهان مدرن امکان مسدود شدن پیامدهای ناخواسته را از بین برده است. تاثیر چهارم گردش دانش اجتماعی در تاویل دوگانه است. دانشی که به گونه ای بازاندیشانه در شرایط بازتولید نظام به کار بسته می شود.
مدرنیت یا پسا مدرنیت : پسامدرنیسم بیشتر به سبکها یا جنبش های درون ادبیات، نقاشی ، هنرهای تجسمی و معماری راجع است. به جنبه هایی از بازاندیشی زیبایی شناختی در مورد ماهیت مدرنیت کار دارد.
اما پسامدرنیت با نگاه گیدنز به چیز دیگری راجع است. گدر از نهادهای مدرن و پیدایش نهادهای جدید، از بین رفتن قطعیت خرد، فرجام نشناسی تاریخ، عدم اعتقاد به پیشرفت و ... جزو این دسته است.
اما او اعتقاد دارد گسستهای رخ داده را باید ناشی از خود روشنگری اندیشه مدرن در نتیجه از میان برداشته شدن بقایای دیدگاه های سنتی و مشیتی دانست. ما به فراسوی مدرنیت گام بر نداشته ایم، بلکه درست در مرحله تشدید مدرنیت به سر می بریم. اینکه تفوق غرب کاهش پیدا کرده نشان پسا مدرنیت نیست. نشان جهانی شدن مدرنیت است. رشد نهادهای دیگر که باعث شده تفوق غرب بر دیگران کاهش پیدا کند.
قطعیت خرد که غلط مصطلح مدرنیت است، از انجا بود که در مقابل قطعیت مذهب قرار گرفت. وگرنه در هیچکجا حتی توسط اثباتگرایان نیز قطعیت دانشی وجود نداشته است.
ما هنوز در جهان اجتماعی پسا مدرن زندگی نمی کنیم ، بلکه تنها بارقه های معدودی از پیدایش شیوه های زندگی و صورتهای سازمان اجتماعی را مشاهده می کنیم که از شیوه ها و صورتهای زاییده نهادهای مدرن متفاوت اند. تشدید مدرنیت نگران کننده است.
ابعاد نهادی مدرنیت : سرمایه داری و صنعتگرایی ویژگی های نهادی مدرنیت است. سرمایه داری نظام تولید کالاست که بر رابطه میان مالکیت سرمایه و کار دستمزدی بدون مالکیت استوار است. ویژگی عمده صنعتگرایی ، کاربرد منابع بی جان نیروی مادی در تولید کالا همراه با نقش کانونی ماشین الات در فرایند تولید است. جامعه سرمایه داری شاخه فرعی جامعه مدرن است. این جامعه ویژگی های نهادی خودش را دارد. دارای ماهیت رقابت امیز و توسعه طلبانه است، اقتصاد و سیاست دارای نهادهای مجزایی هستند. مالکیت سرمایه با پدیده فقدان دارایی، یعنی همان کالا شدن کار دستمزدی، ارتباط مستقیم دارد. و همچنین خودمختاری دولت هم وجود دارد.
بنابراین دولت ملی – نهاد مدرنیت- دارای ویژگی های خاصی است. سرمایه داری، صنعتگرایی، حراست و نظارت بر اطلاعات و وسایل مهار خشونت است.
پشت این مجموعه های نهادی ، سه منبع پویایی مدرنیت را پیش از این تشخیص داده ایم که عبارتند از فاصله گیری زمانی – مکانی ، از جاکندگی و بازاندیشی. این عوامل نهاد نیستند بلکه تسهیل کننده برای گذارهای تاریخی است.
جهانی شدن مدرنیت : جهانی شدن اساسا به فرایند بسط یابنده – فاصله گیری زمانی – مکانی – راجع است، تا آنجا که شیوه های ارتباط میان زمینه ها یا مناطق گوناگون اجتماعی در پهنه کل سطح زمین شبکه ای شده است.
دگرگونی محلی به عنوان بسط جنبی روابط اجتماعی در پهنه زمان و مکان در واقع بخشی از فرایند جهانی شدن به شمار می آید. (مثل عملی که ناشی از تاثیر بازار و اقتصاد جهانی است. هرچند ممکن است معکوس عمل کرده و تاثیر عکس بگذارد)
اعتماد و مدرنیت : بازجاگیری در مقابل مفهوم از جا کندگی ، باز تخصیص یا ترمیم روابط اجتماعی از جاکنده است. به گونه ای که این روابط با شرایط زمانی – مکانی محلی تطبیق یابد. پایبندیهای چهره دار به آن روابط اعتمادی راجعند که در پیوندهای اجتماعی تثبیت شده، در شرایط هم حضوری حفظ و متجلی می شوند. پایبندیهای بی چهره به رشد اعتقاد به نشانه های نمادین یا نظامهای تخصصی که در مجموع آنها را نظامهای انتزاعی می نامند ، راجع اند.
حفظ بی توجهی مدنی همان پیش فرض کلی اعتمادی است که در برخوردهای منظم با بیگانگان در مکانهای عمومی فرض می شود. بی توجهی مدنی بنیادیترین نوع پایبندی چهره دار در رو به رویی با بیگانگان در شرایط مدرنیت است. بی توجهی مدنی زمزمه زمینه ساز اعتماد است. همان زمزمه ای که مجموعه تصادفی صداها نیست ، بلکه از یک نواخت اجتماعی به دقت نظارت و تنظیم شده برخوردار است. این ویژگی همان چیزی است که گافمن "همکنش نامؤکد " نامیده است.
راندن گردونه بی مهار: عوامل مختلفی باعث شده است که مدرنیت به پدیده ای خارج از کنترل ما در بیاید. یکی از انها خطاهای طراحی است. خطاهایی که در طراحی نظامهای اجتماعی و انتزاعی به وقوع می پیوندد می تواند تاثیر زیادی بر زندگی ما بگذارد. یک مجموعه ای هرچقدر هم بی نقص باشد، در نهایت باید با اراده انسانها کار کند. هر کجا که انسانها وارد سیستم گردند می توان انتظار مخاطره را داشت. بنابراین خطا در عمل دومین علت پیدایش این گردونه بی مهار است. پیامدهای ناخواسته که دو نوع اشاره شده پیشین هم در آن می گنجند، نیز می تواند از این عوامل باشد. بازاندیشی و یا گردش دانش اجتماعی نیز می تواند عاملی برای از کنترل خارج شدن مدرنیت باشد. زیرا دانشی که خلق می شود، دیگر در مهار خلق کنندگان نمی ماند و سیستم و جامعه را تحت تاثیر خود قرار می دهد. نقش قدرتهای متفاوت افراد و تاثیرات آنها و همچنین نقش ارزشهای پذیرفته شده را نیز نباید در این امر نادیده گرفت.































































































اینک در ادامه مطلب به معرفی یکی از آثار ریچارد میر می پردازیم...
موزه ی هنر "های"، آتلانتا جورجیا:

طرح موزه ی هنر "های" به عنوان مجموعه ی فنون معماری، توسعه یافته و به بافت در وسیع ترین مفهوم آن پاسخ داده و نه تنها در بر گیرنده ی موارد کاربردی برنامه ریزی شده و منطق مداری است، بلکه بافت فیزیکی، اجتماعی و تاریخی شهر را نیز شامل می شود.
گوشه ی ساختمان در تقاطع خیابان پیچ تری و خیابان شانزدهم، حدود دو مایل از مرکز شهر آتلانتا و مجاور مرکز بزرگ هنرهای ماندگار و کلیسای پرزبیتاری در خیابان تری قرار دارد.
این مسئله موزه را در موقعیت مهمی برای توسعه ی آینده ی آتلانتا قرار می دهد و در محدوده محور عابر پیاده ، با وسایل نقلیه عمومی مناسب به موزه دسترسی دارد.
حیاط اصلی مجاور مرکز هنر "های" ماندگار است و این ساختمان به دلیل حفظ فضای سبز روبرو، کاملا عقب تر از خیابان قرار دارد. حجم ساده با رنگ سفید که در زیر نور خورشید درخشندگی خاصی به نمای موزه می دهد خود موزه را به عنوان یک اثر هنری و یک مجسمه در این محیط سبز به نمایش می گذارد و نظر بازدیدکنندگان را به خود جلب می کند.
سیرکولاسیون ورودی بنا:

ورودی ساختمان از طریق شیبی است که بیرون از ساختمان در قطر این محل پیش بینی شده و بازدید کننده را در امتداد دیوار حائل، از میان ایوان ستون دار عبور می دهد تا به طبقه ی اصلی ساختمان وارد شود. به هنگام عبور از رمپ در سمت راست حیاط زیرین بنا که به طبقه ی همکف راه دارد دیده می شود در این محوطه ی زیرین چند حوضچه ی کوچک آب با عمق کم وجود دارد. در سمت چپ در ابتدای ورودی در سطح چمن چند اثر هنری دیده می شود. نمای بنا در ورودی کاملا" شیشه ای است.
وجود رمپ در ابتدای ورودی و حرکت آرام رو به بالای آن می تواند بیان گر مفاهیم بسیاری باشد، یک مفهوم آن می تواند جداسازی انسان از محیط طبیعی و آماده سازی آرام او برای وارد شدن به محیطی هنری باشد که این عمل با نوع مصالح سازنده رمپ، شیب آرام و حرکت رو به بالا بر آورده شده است.
قاب بزرگی که رمپ را در بر گرفته حالت دروازه ای بزرگ را دارد که بازدیدکننده را با آغوش باز می پذیرد و محوطه ی موزه را از ابتدای ورودی آن مشخص می کند و خود بنا را به عنوان اولین اثر هنری در برابر چشمان بازدیدکنندگان قرار می دهد.
نور در موزه و تاکید بر درخشندگی:

علاوه بر کاربری صرف موزه، نور در این ساختمان، یکی از عناصراصلی بناست و نمادی از هدف موزه.
نور یکی از مفاهیم اصلی معماری در موزه برای بیان مفهموم درخشندگی چه از نظر طبیعی و چه ماوراء طبیعی است. ساختمان موزه نور و انعکاس آن را در برگرفته و این استعاره ای است از مکانی که آگاهی جامعه و حیات فرهنگی شهر را به سوی کمال سوق می دهد.
موزه هنر "های"، از دید گودموند ویتل سرپرست موزه ی هنر "های" آتلانتا، جورجیا:
ساختمان موزه می تواند فراتر از پس زمینه ای برای نمایش هنر باشد، محیطی که حس هیجان و آرامش را از طریق تاثیر متقابل شکل های منظم در فضاهای پرنور انتقال دهد.
ریچارد میر در موزه ی هنر "های"، با ارتباط دادن اشکال درونی ساختمان با شکل های بیرونی و توسعه آنها به درون و آوردن هوا و نور به کل بنا، به این امر دست یافت. این نمایش بین کل بنا، به بیرون و درون ساختمان جان می بخشد و پاسخ فیزیکی و قطعی را به افرادی که وارد موزه می شوند، القا می کند. فرم ساختمان، از نیازهای برنامه ریزی شده ی این اصل الهام گرفته است و طرح معمار، حس رشد و تکاملی را منعکس می سازد که با منطق سازمان یافته به بیرون گسترش می یابد.
از این رو، محیط داخلی، متناسب و موافق اشیا هنری است، نه در تضاد با آنها. مصالح ساده اند، کیفیت ساخت دقیق است و فضا مانع نیست، ولی موجب ارتباط آسان با هنر می شود. این ساختمان هم امکان حرکت راحت افراد را فراهم می کند و هم اشیا هنری را به نمایش می گذارد.
همه می دانند که موزه ی نسبتا" نو بنیاد "های"، مجموعه ی نسبتا" کوچکی را در بر می گیرد. از این رو دست اندرکاران ساختمان خواستند که موزه، معماری متمایز و متفاوتی داشته باشد. بنابراین، آنها با طرح ریچارد مایر، ساختمانی بنا کردند که تصویر خاصی به موزه دهد و تمایلات زیبایی شناختی آن (بنیاد) را بیان کند.




